تبليغاتX
دلنوشته ها

قالب پرشین بلاگ


دلنوشته ها
دلنوشته هاي يك كودك فهيم

باور نـمی کنـم ...
خـالـق نظـم دانـه هـای انـار ،
زنـدگـی مـرا ...
بـی نظـم چیـده باشـد !

[ یکشنبه 24 اردیبهشت1391 ] [ 13:2 ] [ مائده ]

قرار بود امروز افتتاحيه باشه. با حضور وزير گرامي

يكشنبه ساعت 9 شب مي شه گفت فرار كردم از اداره

صبح روز دو شنبه از دفتر وزير مربوطه زنگ زدن كه اي بابا دل خوش ها. وزير وقت نداره.

 

مونده بوديم بخنديم يا قاطي كنيم.

 

ساعت 4:26 عصر نجمه گل بانو زنگ زد. بعلت حضور در دفتر مديريت محترم عامل جوابگو نبودييييييم

ساعت 9:33 شب من زنگ زدم. مي گه كجايي؟ از اداره در اومدم دارم مي رم خونه. در حد مرگ خنديد بي تربيت. ما هم نوش جانشان آي ناسزا گفتيم. آي ناسزا گفتيم.

 

روز بعد هم كه جلسه كنس شدو همكار گرامي با كفش پاشنه دار روي روان ما تاتي تاتي مي كردن در نتيجه دستان گرم همسر رو گرفيتم و به منزل مراجعه كرديم. آي حال داد. آي حال داد.

 

اون موقع كه قرار بود وزير بياد پدر ما هيچ كاره بود. حالا كه وزير نيومده علت مشكلات پدر بنده مي باشند. مي دونيد ديگه.

اي خدا دلم مي خواد يه گوني گل شل همه جا باهام باشه هر كي چرنديات گفت بچپونم در دهان مباركش.

 

كاش مي شد يه حصار بتوني بكشم دور حريم خصوصي خودم. با بمب هم نتركه.

اي كاش يه جا باشم كه هيچ آديم رو نشناسم.

اي كاش يه جا باشه فقط من باشم و تو.

دنيا دنيا آرامش من. گاهي مي گم تقصير اين دل ساده خودمه . كاش جايي برم كه ديگه به هيچ كس رو ندم. زندگي من مثل رازي باشه براي همه. كه ديگه مهم نباشه پدر كجا كار مي كنه و فلاني رو هم مي شناسه و خنده خنده بهت بگن خوب اين همه سال نگهتون داشتيم واسه همين چيزها.

نمي دونم. تازگي ها من دلم نازك نارنجي شده يا زبون ها تيزتر.

رضاي من بد آرزويي مي كنم. مي دونم. اما بقول تو محدودش كنم. دلم مي خواد چند سالي بريم يه جاي ديگه. اي كاش يه ماموريتي انتقال اجباريي. چيزي باشه. يه مدت بريم يه شرهر ديگه. اي كاش تو هم نظامي بودي حداقل به هواي انتقال تو استفاي من رو مي پذيرفتن. اونوقت مي رفيتم دوووووور و زندگي مي كرديم. نمي دونم چرا. ولي يه مدت زندگي دو تاييي مي خوام. خالي از محدوديت هاي فاميلي. خونه خاه و دايي و مامان و ......

[ سه شنبه 19 اردیبهشت1391 ] [ 15:35 ] [ مائده ]
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
واندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
بیخود از شعشعه پرتو ذاتم کردند
باده از جام تجلی صفاتم دادند
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی
آن شب قدر که این تازه براتم دادند
بعد از این روی من و آینه وصف جمال
که در آن جا خبر از جلوه ذاتم دادند
من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب
مستحق بودم و این‌ها به زکاتم دادند
هاتف آن روز به من مژده این دولت داد
که بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند
این همه شهد و شکر کز سخنم می‌ریزد
اجر صبریست کز آن شاخ نباتم دادند
همت حافظ و انفاس سحرخیزان بود
که ز بند غم ایام نجاتم دادند



چي بگم

دلم گرفت سري به حافظ زدم

نمي دونم

شايد اين نشونه اي از تو باشه

شايدم نشونه اي براي صبر من



پينوشت: ادامه تمامي نامه هايي كه شايد يه روز به ثبت برسه شايدم براي هميشه موقت بمونه.




[ دوشنبه 4 اردیبهشت1391 ] [ 17:12 ] [ مائده ]
جو كشور فعلا شده ابوموسي


خدايا من با اين مملكت جوگير چه كنم

دو روز ديگه يادشون مي ره موضوع چي بوده اصلا




اين همه سال دورترين خشكي اين مملكت توي غربت آروم نشسته تو دامن سبز خليج فارس هيچكس صداش در نيومد. حالا واسه ما جو گير مي شن منطقه ويژه گردشگريش مي كنن. تسهيلات مي دن مردم عكس يادگاري بگيرن.


يه سر به ويكيپديا بزنين. متن فارسيش رو ببينين. متن عربيش رو هم ببينين.



به قول اين مسير انحرافي ها من خاك برسر اين جو گير شدناتونم.



[ دوشنبه 4 اردیبهشت1391 ] [ 14:19 ] [ مائده ]
مديريت بحران رو تو اين دو روز حال كرديد.

ما كه كلي لذت برديم

[ چهارشنبه 30 فروردین1391 ] [ 12:8 ] [ مائده ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

در بیکرانه ی زندگی دو چیز افسونم می کند.
1- آبی آسمانی که می بینیم و می دانم که نیست
2- خدایی که نمی بینم و می دانم که هست.

دکتر علی شریعتی
--------------------------------------------

دل در کف بیداد تو جز داد ندارد

ای داد که کس هم چو تو بیداد ندارد
--------------------------------------------

من خدا را دارم
سفری می باید
سفری بی همراه
گم شدن تا ته تنهایی محض
سازکم با من گفت
هر کجا لرزیدی
از سفر ترسیدی
تو بگو از ته دل:
من خدا را دارم
من و سازم چندیست که فقط با اوییم
--------------------------------------------

امکانات وب
مرجع خریدفروش صنعتی بک لینک فا